
درست مثل دنیای مارول، اقتباس از بازیهای ویدیویی داره تبدیل میشه به حرکت بزرگ بعدی هالیوود. هر سال چند تا اقتباس خوب توی این سبک میبینیم (البته به جز Borderland). ولی تیم میلر (کارگردان آثاری مثل Deadpool و Love, Death & Robots) این روند رو به یه شکل جالب آزمایش کرده: به جای اینکه فقط از یه منبع خاص استفاده کنیم، چرا یه سریال آنتولوژی (گلچین) درست نکنیم که چند تا داستان مختلف رو، هر کدوم از یه دنیای خاص، کنار هم بیاره و یه جور ادای احترام به کل صنعت بازی باشه؟ سریال Secret Level دقیقاً همین کار رو کرده.
سریال Secret Level یه مجموعه انیمیشنی جدید از Amazon Prime Video که توی اون هر قسمت یه برداشت خلاقانه و اورجینال از یه فرنچایز بازی ویدیویی متفاوته. بعضی قسمتها خیلی مورد انتظار بودن، چون روی فرنچایزهای نمادینی مثل Mega Man، Pac-Man و Warhammer 40K تمرکز داشتن. اما یه سری بخشها انقدر عجیب بودن که ممکنه حس کنین یه جور تبلیغ عجیب غریبه یا با خودتون بگین: «اینو دیگه برای کی ساختن؟»؛ برای سریالی که هدفش الهام گرفتن از داستانسرایی غنی بازیهاست، چرا قسمتهایی با بازیهایی ساخته شده که حتی قابل بازی کردن نیستن؟
همونطور که از یه سریال آنتولوژی انتظار میره، کیفیت قسمتها بالا و پایین داره. سبک بصری خاص تیم میلر توی کل سریال به چشم میخوره، ولی بزرگترین چالش Secret Level کوتاه بودن زمان هر قسمته. هر قسمت، اگه مقدمه و تیتراژ رو بذاریم کنار، چیزی بین ۵ تا ۱۷ دقیقهس، که اصلاً برای کاوش داستانهای عمیق بازیها کافی نیست. بعضی قسمتها میتونن با بخشهای کوتاه، پر از تصویرهای چشمنواز، صحنههای اکشن و لحظههای شخصیتمحور، مخاطب رو راضی کنن. ولی یه سری دیگه حس توخالی و غیرضروری دارن، درست مثل اون تریلرهای سینمایی که با خودتون میگین: «خب این قشنگ بود، ولی گیمپلی بازی کجاست؟»
ولی اگه داستان بازیها رو دوست دارید، انتظار اینو نداشته باشین که هر قسمت پر از دنیا سازی عمیق با پایانهای رضایتبخش باشه یا حتی شما رو ترغیب کنه که اون بازیها رو امتحان کنین. بهترین راه برای لذت بردن از Secret Level اینه که با انتظارات پایین و بدون وابستگی خاصی به هر فرنچایز برید سراغش و هر قسمت رو یه ادای احترام کوچیک به منبع در نظر بگیرین.
در کل، Secret Level یه ادای احترام جالب و تا حدی ناپایدار به دنیای متنوع و دنیاسازی بازیهای ویدیویی به حساب میاد. در عین حال، یه جور آزمایش هم هست که ببینیم کدوم فرنچایزها میتونن به یه چیز طولانیتر تبدیل بشن. این سریال فقط مختص گیمرها نیست و میتونه برای همه، به خصوص کسایی که کارای دیگه انیمیشنی تیم میلر مثل Love, Death & Robots رو دوست داشتن، تجربه سرگرمکنندهای باشه. حتی وقتی داستانها اونجوری که باید رضایتبخش نیستن یا ارزش واقعی خودشون رو نشون نمیدن، میتونین از تصاویر خیرهکننده و دنیاسازی جذاب اونها لذت ببرین و سرگرم بشین.
Dungeons & Dragons: The Queen’s Cradle (ناکام)
خیلیا عاشق داستانهای کلیشهای فانتزی هستن که توی اون یه گروه ناجور و دوستداشتنی دور هم جمع میشن تا از «برگزیده» محافظت کنن، مخصوصاً وقتی که پای قدرتهای جادویی شگفتانگیز و اژدها هم وسط باشه. ولی با اینکه این قسمت همه این عناصر رو داشت، اصلاً حس و حال D&D رو منتقل نمیکرد. ای کاش به جای اینکه فقط یه داستان مستقل و تکقسمتی بسازن، یه ذره بیشتر به المانهای بازی رومیزی و تعاملات فیزیکی توجه میکردن. اما خب، این یکی از مشکلات اقتباسها از یه بازی رومیزی نقشآفرینی توی یه قسمت ۱۵ دقیقهایه.
Sifu: It Takes a Life (موفق)
خیلیا میدونستن که بازگشت به Sifu میتونه بی برو و برگرد تبدیل به یه اقتباس عالی بشه و این قسمت دقیقاً همون چیزی بود که انتظارش رو داشتیم. تغییر سبک انیمیشن، لحظههای احیا وسط صحنههای مبارزه و تعاملات بامزه با خانم دامپلینگ فروش عالی بودن. زمان کوتاه این قسمت هم خیلی زود تموم میشه، ولی باعث میشه که دوباره وسوسه بشید که برید سراغ این بازی.
New World: The Once and Future King (موفق)
این قسمت برای خیلیا یه شگفتی بزرگ بود. شاید خیلیا طرفدار بازی New World یا اصلاً اهل بازیهای MMORPG نباشن، ولی این قسمت واقعاً عالی بود. اینطوری بگم که ااصلا انتظارش رو ندارید که آرنولد شوارتزنگر (Arnold Schwarzenegger) رو ببینید که به مدت ۱۰ دقیقه یه شخصیت بامزه، خوشاندام ولی سادهلوح رو صداگذاری کنه. این قسمت به بهترین شکل ممکن اون حس بامزه مُردن و دوباره زنده شدن جلوی یه باس سخت رو نشون میده، همراه با یه سری تعاملات باحال بین شخصیت اصلی و NPCها. به طور کلی این در مقایسه با قسمتهای تاریک دیگه این سریال، یه قسمت جذاب و و با حسی تازه بود.
Unreal Tournament: Xan (موفق)
شاید خیلیاتون Unreal Tournament رو بازی نکرده باشین و چیز زیادی ازش ندونید. پس شاید وقتی سراغ این قسمت میرید، هیچ پیشزمینهای ازش نداشته باشید. ولی بعد از دیدن این ۱۹ دقیقه که داستان قیام Xan رو روایت میکنه، آرزو میکنید که این سری بازی دوباره برگرده. در حالی که اکثر قسمتهای این سری، داستانهایی جدا از بازی داشتن، این قسمت تماماً پر بود از المانهای گیمینگ؛ نقشه آرنا، صداهای اعلان، دیالوگهای اغراقشده و صحنههای اکشن فوقالعاده.
Warhammer 40,000: And They Shall Know No Fear (موفقترین)
این قسمت بهترین قسمت کل سریال بود. با اینکه ممکنه هنوز Space Marine 2 رو بازی نکرده باشین، از همه لحاظ، فوقالعاده و دقیق به نظر میرسه، به خصوص طراحی صدا و تغییرات بین سبکهای بصری. این قسمت اونقدر حس خوبی داره که انگار میتونید وزن زره اسپیس مارینها رو توی هر قدم حس کنین و تأثیر وحشتناک هر ضربهای که به دشمنها میزنن رو ببینین. مرگ هر دشمن هم انقدر واقعی و خشن به نظر میرسه که کاملاً حس درگیری رو منتقل میکنه. رویارویی با ضدقهرمانها هم انقدر هیجانانگیزه که دلتون میخواد قسمتهای بیشتری از این داستان رو ببینید. پس حتی با اینکه ممکنه اطلاعات کمی از دنیای Warhammer داشته باشید، میتونید ساعتها بشینید و داستانهایی مثل این قسمت رو تماشا کنید.
Pac-Man: Circle (موفق)
نظر دادن درباره این قسمت بعد از انتشار تریلر Shadow Labyrinth کمی عجیبه، چون دیدگاهها شما بعد دیدن اون ممکنه کمی تغییر کنه. قبل از دیدن اون تریلر، این قسمت رو میشد به عنوان یکی از بهترین قسمتهای این سری معرفی کرد چون به نظر یه بازتعریف جسورانه از Pac-Man به حساب میاد. داستان بقا به سبک «یا بخور یا خورده شو» با المانهای ترسناک، باعث میشه بخواید اقتباسهای خاصتر و خلاقانهتری از بازیهای ساده آرکید ببینید. با اینکه این قسمت هنوز یکی از تأثیرگذارترینهاست، نمیشه جلوی این فکر رو گرفت که انگار یه کاتسین طولانی برای تبلیغ Shadow Labyrinth بوده و این کمی ناامیدکنندهس. با این حال، ارزش دیدن رو داره.
Crossfire: Good Conflict (ناکام)
معمولاً وقتی با منبع یه قسمت آشنا نیستید، بازم میتونید ازش لذت ببرید ولی این یکی واقعاً حس خستهکنندهای داره. یه شوتر نظامی معمولی که بیشتر شبیه یه فیلم اکشن متوسطه تا داستان یه بازی ویدیویی. همه چیز خاکستری و بیروحه. اگه عاشق اکشنهای بیهدف هستین، ممکنه این قسمت رو بپسندین، در غیر این صورت شاید باعث بشه که هیچ وقت نخواید حتی Crossfire رو بازی کنید.
Armored Core: Asset Management (موفق)
دیدن اینکه Secret Level چطوری مِکهای From Software رو اقتباس کرده خیلی هیجانانگیزه. طرفدارای Armored Core 6 و داستانسرایی غیرمستقیم این استودیو قطعاً میتونن ارتباط خوبی با این اثر بگیرن. توی بازی، پیشرفت داستان بیشتر بین خلبان و یه صدای هوش مصنوعی رخ میده و اینجا هم دقیقاً همون مفهوم با یه روش ترسناک و دلخراش اجرا شده که وحشت دنیای Armored Core رو به خوبی نشون میده. کیانو ریوز (Keanu Reeves) توی نقش خلبان بدبین و سرسخت واقعاً درخشیده؛ کسی که با تأثیر صدای آروم و شیرین هوش مصنوعی، دست به تصمیمهای هولناکی میزنه. این قسمت حس دلتنگی برای دیدن نبرد مکها توی رسانهها رو زنده میکنه و وسط صحنههای مبارزه، همیشه این سؤال توی ذهنه که: «بیلد این مکها چیه؟»
The Outer Worlds: The Company We Keep (موفق)
این قسمت یه رویکرد عالی و غیرمنتظره به دنیای The Outer Worlds داشت، چون داستان رو به شکل یه تراژدی عاشقانه روایت کرده. به جای تمرکز روی اکشن یا طنز، سیاستهای دیستوپیایی و اختلاف طبقاتی این دنیا به زیبایی به تصویر کشیده شده. داستان درباره یه آدم گمنامه که تمام عمرش هیچی نبوده، ولی تلاش میکنه دوباره با عشق دوران کودکی خودش ارتباط برقرار کنه. اون علاقه حالا توی جامعه ارتقا پیدا کرده و به موقعیتی توی Auntie Cleo رسیده. قهرمان داستان برای رسیدن بهش، سختیها و آزمونهای دردناکی رو پشت سر میذاره ولی آخر سر متوجه میشه که این رابطه هیچوقت نمیتونه به نتیجه برسه. این قسمت غمانگیزه، اما به خوبی نشون میده زندگی برای یه NPC معمولی توی این دنیای رنگارنگ و زنده چقدر میتونه سخت و بیرحم باشه.
Mega Man: Start (موفق)
این قسمت از اون قسمتهایی بود که همه انتظارش رو میکشیدن ولی وقتی پخش شد، نمیشد به وضوح گفت یه موفقیت بود یا شکست. از یه طرف، عملاً یه تیزر ۵ دقیقهای برای یه فیلم یا سریال Mega Man بود که شاید هیچوقت ساخته نشه و این برای طرفدارای قدیمی که مشتاق دیدن اون لباس شناخته شده هستن، میتونه ناامیدکننده باشه. اما از طرف دیگه، همین مدت کوتاه لحظههای بهیادماندنی زیادی داشت: موسیقی نوستالژیک، تعامل احساسی بین Dr. Light و Rock، شلیک با توپ و نهایتاً تبدیل شدن راک به قهرمان افسانهای. چشمپوشی از این قسمت بدون داشتن یه حس عمیق به مگامن واقعاً سخته. پنج دقیقه برای چنین فرنچایز محبوبی خیلی کم به نظر میاد ولی دلیلش اینه که Secret Level کارش رو انقدر خوب انجام داده که تماشاچی فقط دوست داره محتوای بیشتری ببینه.
Exodus: Odyssey (ناکام)
این قسمت شباهت زیادی به قسمت Pac-Man داشت، چون بیشتر شبیه یه تریلر کاتسین برای یه بازی بود که قراره در آینده منتشر بشه. با این تفاوت که همه Pac-Man رو میشناسن، ولی هنوز درباره Exodus، یه بازی نقشآفرینی علمیتخیلی جدید، حرف زیادی زده نشده. این قسمت شاید یه شروع خوب برای بازاریابی بازی باشه، اما واقعاً کمکی به ایجاد هیجان در مخاطب نمیکنه. داستان میتونست یه روایت احساسی و جذاب از رابطه پدر و دختری باشه که توی فضا با سرعتهای متفاوتی پیر میشن، اما بیشتر زمان ۱۵ دقیقهای اون صرف ساختن یه دنیای عظیم شد، بدون اینکه شخصیتها به اندازه کافی ساخته و پرداخته بشن.
Spelunky: Tally (موفق)
این قسمت از بخش دوم سریال حتی با اینکه از همه کوتاهتر بود، ولی نسبت به خیلی از اونا برجستهتر بود. یه ادای احترام واقعی به ذات ژانر roguelike که با صدها مرگ خندهدار و بیرحمانه و اون حس عصبانیتی که از احمقانهترین اتفاقات نصیب بازیکن میشه، تمام زیباییهای این ژانر رو به تصویر کشید. تماشای این قسمت، خاطره اشتباهات کوچیک و مسخرهای رو زنده میکنه؛ میخها، مشعلها و پیچهای اشتباهی که بازیکن رو به مرز دیوانگی میکشونه. چیزی که این قسمت رو خاصتر کرد، نحوه به تصویر کشیدن هر مرگ به عنوان «ماجراجوییهایی که خودت ساختی» بود؛ درست همون دلیلی که ساعتها پای هر دو نسخه Spelunky نشستن رو توجیه میکنه. پایان هم کاملاً شاهکار بود: کاوشگر همچنان به دویدنهای مرگبارش ادامه میده، انگار که هیچ راه فراری وجود نداره؛ حسی که هر کسی که تلاش کرده Spelunky رو تموم کنه، کاملاً درکش میکنه.
Concord: Tale of the Implacable (ناکام)
این قسمت حس عجیبی داشت. نسبت به قسمتهای قبلی خیلی رنگارنگ، اغراقآمیز و سرخوشانه بود اما هیچ دلیلی برای این هیجانزدگی وجود نداشت. سریال قرار بود از بازیهای ویدیویی قدردانی کنه ولی Concord دیگه اصلاً وجود نداره؛ همین باعث میشه حضورش توی سریال بدزمان و کمی ناراحتکننده به نظر برسه. حسش شبیه اینه که یه بن تخفیف بهتون دادن که همه تاریخهاش منقضی شده. اینکه یه داستان اوریجینال جدید با چنین کیفیت انیمیشنی ساخته بشه، در حالی که بازی مربوط بهش دیگه وجود نداره، یه تجربه عجیب و حتی غمانگیزه. بهشکل کنایهآمیزی، انگار این قسمت از کل عمر Concord هم طولانیتر بود.
Honor of Kings: The Way of All Things (موفق)
این قسمت شبیه Arcane تلاش میکنه یه بازی MOBA رو با یه داستان سینمایی جذاب بازآفرینی کنه، اما چیزی که متفاوتش میکنه، تمرکزش روی گیمپلی بهجای شخصیتهاست. داستان خیلی ساده و مستقیمه: بازیکن، Yi، با Tiangong مبارزه میکنه که قدرتش رو بگیره. داستان به خوبی این ایده رو توی مدت زمان کوتاهی پیاده کرده، بدون اینکه بخواد بیش از حد چیزهای مختلف رو جا بده. شاید این قسمت به عنوان بهترین قسمت انتخاب نشه، ولی به وضوح یکی از کارهایی که Secret Level توی اون مهارت داره رو نشون میده: بازیهایی که احتمالاً هیچوقت امتحان نمیشن، با این روایت جذابتر و جالبتر به نظر میان.
Playtime: Fulfillment (ناکام)
این اپیزود با تم پلیاستیشن ایده جالبی داشت ولی متاسفانه اجراش خیلی ضعیف از آب دراومد. به جای اینکه یه پیام معنادار درباره هنر بازیهای ویدیویی و شخصیتهای نمادین سونی باشه، بیشتر حس یه تبلیغ خالی رو میداد که پشت یه داستان عجیب درباره ارسال بسته، پنهان شده بود. البته پیدا کردن همه ارجاعات به بازیها و شخصیتهای سونی یه جور سرگرمی بود، اما کسی که دنبال یه ادای احترام واقعی و درست و حسابی به نمادهای پلیاستیشنه، بهتره یه گیمپلی کوتاه از Astro Bot رو ببینه.